جنبش تحریم انتخابات
Wednesday, September 28, 2011
Tuesday, September 27, 2011
فردا دیر است، تحریم قاطعانه انتخابات، نیاز فوری امروز
فردا دیر است، تحریم قاطعانه انتخابات، نیاز فوری امروز تصمیم داشتم مطلبی در مورد ضرورت شروع حرکتی پویا برای تحریم قاطع انتخابات از همین الان بنویسم. خبر دیدار میرحسین موسوی با فرزندانش و تاکید بر فراهم نبودن شرایط برای شرکت در انتخابات تصمیمم را به تکلیف تبدیل کرد و بر آن شدم تا دلایلم را بیان کنم. دلایلی که تازه نیست و بارها از زبان دیگران بیان شده، ولی هنوز به حرکتی پویا منجر نشده است. آنچه مهم است آن است که زمان به سرعت در حال گذر است و اگر باور نکنیم که تحریم این انتخابات فرصتی است برای دمیده شدن روحی تازه در جنبش سبز، این فرصت از دست خواهد رفت. و همه خوب می دانیم که اگر سبزها از این فرصت استفاده نکنند، چه کسانی از آن استفاده خواهند کرد. فرصتی از همان جنسی که تصمیم برای شرکت در انتخابات 88 ایجاد کرد و منجر به شکل گیری حرکتی شد که بسیاری را به آینده ایران امیدوار کرد. به گمان من دو رکن اصلی در سخنان اخیر میرحسین، یعنی "آینده روشن" و "فراهم نبودن شرایط شرکت در انتخابات" به زیبایی به یکدیگر پیوند خورده اند. گویا منظوری در این پیوند مستتر است. 1- بر کسی پوشیده نیست که تاریخ تولد جنبش سبز 22 مرداد 88 نیست. این جنبش از ماهها قبل شکل گرفته بود. روزهایی که همه جا صحبت از انتخابات بود. در گوشه گوشه شهر و روستا، در مدرسه و دانشگاه، در مجالس و مهمانی ها، در تاکسی و اتوبوس و در همه جا حلقه های کوچک و بزرگ اعم از جوان و سالخورده و زن و مرد مشاهده می شد که با شور و هیجان از انتخابات می گفتند. آیا اگر چنین پیشینه ای نبود، فردای انتخابات اعتراضی صورت می گرفت؟ انتخابات 88 چگونه فرصتی شد برای شکل گیری بزرگ ترین و مدرن ترین حرکت آزادی خواهانه در تاریخ معاصر ایران؟ قصدم آن است که بگویم انتخابات بهانه ای شد برای داغ شدن فضا و شکل گیری بستری که جنبش اعتراضی و آزادی خواهانه بر آن سبز شد. و اگر خوب نگاه کنیم انتخابات 90 نیز می تواند این بهانه را فراهم کند. با این تفاوت که در انتخابات 88 شور و هیجان مردم برای شرکت کردن فضا را داغ کرد و در انتخابات 90، شور و هیجان مردم برای شرکت نکردن می تواند فضا را داغ کند. فعالین جنبش سبز نباید به سادگی از این فرصت بگذرند. جنبش در شرایط حساسی به سر می برد. این جنبش در این زمان بیش از همیشه نیازمند گسترده شدن از فضای مجازی و تخصصی به خواستگاه واقعی آن یعنی جماعات چند نفره دوستان و اقوام و هم شاگردیان و همکاران و همسایگان دارد. برای این مهم، چه فرصتی بهتر از تحریم قاطع انتخابات پیش رو و تبیین و تبلیغ و تهییج عموم برای مشارکت در آن وجود دارد؟ 2- تحریم انتخابات از یک ماه پیش از آن امکان پذیر نیست. و یا دست کم مثمر ثمر نیست. قشری از فعالین سیاسی و اعضای فعال شبکه های اجتماعی بسیار پیشتر از اینها انتخابات را تحریم کرده اند. اما این برای شکل گیری یک حرکت فعال و زنده کافی نیست. عموم مردم باید آگاه و توجیه شده و به این حرکت بپیوندند. فراموش نکنیم که طی ماههای پیش رو رسانه ها و به ویژه صدا و سیما بیکار نخواهند نشست. مقابله با حجم تبلیغات و فضاسازیهایی که در ماههای آینده پیش رو خواهیم داشت، نیازمند زمان کافی است. اگر امروز انتخابات را به صورت قاطعانه و فراگیر تحریم نکنیم باید بپذیریم که دیگر نخواهیم توانست. 3- هنوز هستند کسانی از معترضان و اصلاح طلبان (فردی و گروهی) که به وقوع معجزه ای در فضای سیاسی کشور و شرکت در انتخابات دلخوشند. شاید یکدست نبودن تصمیم و عدم اعلام قطعی تحریم انتخابات و استقبال مردم از آن این امید واهی را در آنها زنده نگاه داشته و هر از گاهی وسوسه شان می کند. وجود چنین مواضعی لطمه بزرگی به اتحاد و یکپارچگی جنبش سبز می زند. چیزی که خواست حکومت بوده و در راستای آن گام بر می دارد. تحریم قاطعانه و فراگیر انتخابات مطمئنا این گروه را همراه کرده و به اتحاد بیشتر جنبش فراگیر سبز کمک می کند. 4- شکل گیری حرکتی جمعی برای تحریم انتخابات فرصت مرور، اطلاع رسانی و یادآوری حوادث دوسال اخیر و حتی پیشتر از آن را برای عموم مردم فراهم می سازد. هنوز بسیاری از مردم از خیلی از جنبه های ظلمی که متحمل شده اند و حقوقی که از آنها و فرزندان و بستگان و هموطنانشان ضایع شده آگاهی کافی ندارند. بسیاری از عواقب فجایع سیاسی و اقتصادی حاکم بر امروز ایران که همگی بر پایه خودکامگی سردمداران رژیم حاکم تحمیل شده است، برای عوام روشن نیست. آنها حتی از بسیاری از اخبار فساد و اختلاس و دروغ و فریب مطلع نیستند. فضای جامعه جز در حریم اینترنت و شبکه های اجتماعی به طرز دردناکی ساکت و سرد و خاموش است. رژیم در حال القای این تفکر در بین عوام است که "سیاسی نیستیم و می خواهیم زندگیمان را بکنیم و همان یک انقلاب برای هفت پشتمان بس است". پراکندگی و سکوت، یخ شکل گرفته را روز به روز سردتر و محکم تر می سازد. هیچ چیز به مانند یک حرکت مردمی و فراگیر نمی تواند این یخ را آب کرده و گرمی و امید را به فضای جامعه بازگرداند. هموطنانمان نیازمند نگاه صمیمانه و خیرخواهانه کسانی هستند که در چشمانشان عشق را ببینند و از لبانشان حقیقت را بشنوند. آنها نیز این خواب را دوست ندارند و انتظار کسی را می کشند تا بیدارشان کند. 5- از دلایل عقلی و منطقی که بگذریم، دل داغ دیده مان بحث دیگری است. چه خبرهای دردناکی که طی این سال ها نشنیدیم. چه اشکهایی که برای دوستانمان و هموطنانمان و ایرانمان نریختیم. مرور این سالها که دستهایمان را بستند و مقابل دیدگانمان شکنجه کردند و کشتند و نابود کردند، چیزی نیست که از ذهنمان پاک شود. درد روزها و کابوس شبهایمان شده است آنچه با فرهنگ و تاریخ و اقتصاد کشورمان کردند. چگونه می توانیم همه را فراموش کنیم و رایی را به صندوق بیاندازیم که پیش از آنکه اصولگرا یا اصلاح طلب و یا حتی باطل باشد، رای به رژیم فاسد حاکم است. چه پاسخی برای خونهای ریخته شده خواهیم داشت. از اشک مادران داغدیده ندا و سهراب مگر می توان گذشت. دلمان در سلول های اوین در کنار احمد زیدآبادی و نسرین ستوده محبوس است و ذهنمان در خاطره عزیزانی که از دست دادیم. راهی جز این نداریم که مشتهایمان را برای کوبیدن بر سر صندوق های دروغین گره کنیم، همین امروز...
فردا دیر است، تحریم قاطعانه انتخابات، نیاز فوری امروز
تصمیم داشتم مطلبی در مورد ضرورت شروع حرکتی پویا برای تحریم قاطع انتخابات از همین الان بنویسم. خبر دیدار میرحسین موسوی با فرزندانش و تاکید بر فراهم نبودن شرایط برای شرکت در انتخابات تصمیمم را به تکلیف تبدیل کرد و بر آن شدم تا دلایلم را بیان کنم. دلایلی که تازه نیست و بارها از زبان دیگران بیان شده، ولی هنوز به حرکتی پویا منجر نشده است. آنچه مهم است آن است که زمان به سرعت در حال گذر است و اگر باور نکنیم که تحریم این انتخابات فرصتی است برای دمیده شدن روحی تازه در جنبش سبز، این فرصت از دست خواهد رفت. و همه خوب می دانیم که اگر سبزها از این فرصت استفاده نکنند، چه کسانی از آن استفاده خواهند کرد. فرصتی از همان جنسی که تصمیم برای شرکت در انتخابات 88 ایجاد کرد و منجر به شکل گیری حرکتی شد که بسیاری را به آینده ایران امیدوار کرد. به گمان من دو رکن اصلی در سخنان اخیر میرحسین، یعنی "آینده روشن" و "فراهم نبودن شرایط شرکت در انتخابات" به زیبایی به یکدیگر پیوند خورده اند. گویا منظوری در این پیوند مستتر است.
1- بر کسی پوشیده نیست که تاریخ تولد جنبش سبز 22 مرداد 88 نیست. این جنبش از ماهها قبل شکل گرفته بود. روزهایی که همه جا صحبت از انتخابات بود. در گوشه گوشه شهر و روستا، در مدرسه و دانشگاه، در مجالس و مهمانی ها، در تاکسی و اتوبوس و در همه جا حلقه های کوچک و بزرگ اعم از جوان و سالخورده و زن و مرد مشاهده می شد که با شور و هیجان از انتخابات می گفتند. آیا اگر چنین پیشینه ای نبود، فردای انتخابات اعتراضی صورت می گرفت؟ انتخابات 88 چگونه فرصتی شد برای شکل گیری بزرگ ترین و مدرن ترین حرکت آزادی خواهانه در تاریخ معاصر ایران؟ قصدم آن است که بگویم انتخابات بهانه ای شد برای داغ شدن فضا و شکل گیری بستری که جنبش اعتراضی و آزادی خواهانه بر آن سبز شد. و اگر خوب نگاه کنیم انتخابات 90 نیز می تواند این بهانه را فراهم کند. با این تفاوت که در انتخابات 88 شور و هیجان مردم برای شرکت کردن فضا را داغ کرد و در انتخابات 90، شور و هیجان مردم برای شرکت نکردن می تواند فضا را داغ کند. فعالین جنبش سبز نباید به سادگی از این فرصت بگذرند. جنبش در شرایط حساسی به سر می برد. این جنبش در این زمان بیش از همیشه نیازمند گسترده شدن از فضای مجازی و تخصصی به خواستگاه واقعی آن یعنی جماعات چند نفره دوستان و اقوام و هم شاگردیان و همکاران و همسایگان دارد. برای این مهم، چه فرصتی بهتر از تحریم قاطع انتخابات پیش رو و تبیین و تبلیغ و تهییج عموم برای مشارکت در آن وجود دارد؟
2- تحریم انتخابات از یک ماه پیش از آن امکان پذیر نیست. و یا دست کم مثمر ثمر نیست. قشری از فعالین سیاسی و اعضای فعال شبکه های اجتماعی بسیار پیشتر از اینها انتخابات را تحریم کرده اند. اما این برای شکل گیری یک حرکت فعال و زنده کافی نیست. عموم مردم باید آگاه و توجیه شده و به این حرکت بپیوندند. فراموش نکنیم که طی ماههای پیش رو رسانه ها و به ویژه صدا و سیما بیکار نخواهند نشست. مقابله با حجم تبلیغات و فضاسازیهایی که در ماههای آینده پیش رو خواهیم داشت، نیازمند زمان کافی است. اگر امروز انتخابات را به صورت قاطعانه و فراگیر تحریم نکنیم باید بپذیریم که دیگر نخواهیم توانست.
3- هنوز هستند کسانی از معترضان و اصلاح طلبان (فردی و گروهی) که به وقوع معجزه ای در فضای سیاسی کشور و شرکت در انتخابات دلخوشند. شاید یکدست نبودن تصمیم و عدم اعلام قطعی تحریم انتخابات و استقبال مردم از آن این امید واهی را در آنها زنده نگاه داشته و هر از گاهی وسوسه شان می کند. وجود چنین مواضعی لطمه بزرگی به اتحاد و یکپارچگی جنبش سبز می زند. چیزی که خواست حکومت بوده و در راستای آن گام بر می دارد. تحریم قاطعانه و فراگیر انتخابات مطمئنا این گروه را همراه کرده و به اتحاد بیشتر جنبش فراگیر سبز کمک می کند.
4- شکل گیری حرکتی جمعی برای تحریم انتخابات فرصت مرور، اطلاع رسانی و یادآوری حوادث دوسال اخیر و حتی پیشتر از آن را برای عموم مردم فراهم می سازد. هنوز بسیاری از مردم از خیلی از جنبه های ظلمی که متحمل شده اند و حقوقی که از آنها و فرزندان و بستگان و هموطنانشان ضایع شده آگاهی کافی ندارند. بسیاری از عواقب فجایع سیاسی و اقتصادی حاکم بر امروز ایران که همگی بر پایه خودکامگی سردمداران رژیم حاکم تحمیل شده است، برای عوام روشن نیست. آنها حتی از بسیاری از اخبار فساد و اختلاس و دروغ و فریب مطلع نیستند. فضای جامعه جز در حریم اینترنت و شبکه های اجتماعی به طرز دردناکی ساکت و سرد و خاموش است. رژیم در حال القای این تفکر در بین عوام است که "سیاسی نیستیم و می خواهیم زندگیمان را بکنیم و همان یک انقلاب برای هفت پشتمان بس است". پراکندگی و سکوت، یخ شکل گرفته را روز به روز سردتر و محکم تر می سازد. هیچ چیز به مانند یک حرکت مردمی و فراگیر نمی تواند این یخ را آب کرده و گرمی و امید را به فضای جامعه بازگرداند. هموطنانمان نیازمند نگاه صمیمانه و خیرخواهانه کسانی هستند که در چشمانشان عشق را ببینند و از لبانشان حقیقت را بشنوند. آنها نیز این خواب را دوست ندارند و انتظار کسی را می کشند تا بیدارشان کند.
5- از دلایل عقلی و منطقی که بگذریم، دل داغ دیده مان بحث دیگری است. چه خبرهای دردناکی که طی این سال ها نشنیدیم. چه اشکهایی که برای دوستانمان و هموطنانمان و ایرانمان نریختیم. مرور این سالها که دستهایمان را بستند و مقابل دیدگانمان شکنجه کردند و کشتند و نابود کردند، چیزی نیست که از ذهنمان پاک شود. درد روزها و کابوس شبهایمان شده است آنچه با فرهنگ و تاریخ و اقتصاد کشورمان کردند. چگونه می توانیم همه را فراموش کنیم و رایی را به صندوق بیاندازیم که پیش از آنکه اصولگرا یا اصلاح طلب و یا حتی باطل باشد، رای به رژیم فاسد حاکم است. چه پاسخی برای خونهای ریخته شده خواهیم داشت. از اشک مادران داغدیده ندا و سهراب مگر می توان گذشت. دلمان در سلول های اوین در کنار احمد زیدآبادی و نسرین ستوده محبوس است و ذهنمان در خاطره عزیزانی که از دست دادیم. راهی جز این نداریم که مشتهایمان را برای کوبیدن بر سر صندوق های دروغین گره کنیم، همین امروز...
jonbesh.tahrim@yahoo.com http://tahrimentekhabat.blogspot.com http://www.facebook.com/tahrim.sabz
تصمیم داشتم مطلبی در مورد ضرورت شروع حرکتی پویا برای تحریم قاطع انتخابات از همین الان بنویسم. خبر دیدار میرحسین موسوی با فرزندانش و تاکید بر فراهم نبودن شرایط برای شرکت در انتخابات تصمیمم را به تکلیف تبدیل کرد و بر آن شدم تا دلایلم را بیان کنم. دلایلی که تازه نیست و بارها از زبان دیگران بیان شده، ولی هنوز به حرکتی پویا منجر نشده است. آنچه مهم است آن است که زمان به سرعت در حال گذر است و اگر باور نکنیم که تحریم این انتخابات فرصتی است برای دمیده شدن روحی تازه در جنبش سبز، این فرصت از دست خواهد رفت. و همه خوب می دانیم که اگر سبزها از این فرصت استفاده نکنند، چه کسانی از آن استفاده خواهند کرد. فرصتی از همان جنسی که تصمیم برای شرکت در انتخابات 88 ایجاد کرد و منجر به شکل گیری حرکتی شد که بسیاری را به آینده ایران امیدوار کرد. به گمان من دو رکن اصلی در سخنان اخیر میرحسین، یعنی "آینده روشن" و "فراهم نبودن شرایط شرکت در انتخابات" به زیبایی به یکدیگر پیوند خورده اند. گویا منظوری در این پیوند مستتر است.
1- بر کسی پوشیده نیست که تاریخ تولد جنبش سبز 22 مرداد 88 نیست. این جنبش از ماهها قبل شکل گرفته بود. روزهایی که همه جا صحبت از انتخابات بود. در گوشه گوشه شهر و روستا، در مدرسه و دانشگاه، در مجالس و مهمانی ها، در تاکسی و اتوبوس و در همه جا حلقه های کوچک و بزرگ اعم از جوان و سالخورده و زن و مرد مشاهده می شد که با شور و هیجان از انتخابات می گفتند. آیا اگر چنین پیشینه ای نبود، فردای انتخابات اعتراضی صورت می گرفت؟ انتخابات 88 چگونه فرصتی شد برای شکل گیری بزرگ ترین و مدرن ترین حرکت آزادی خواهانه در تاریخ معاصر ایران؟ قصدم آن است که بگویم انتخابات بهانه ای شد برای داغ شدن فضا و شکل گیری بستری که جنبش اعتراضی و آزادی خواهانه بر آن سبز شد. و اگر خوب نگاه کنیم انتخابات 90 نیز می تواند این بهانه را فراهم کند. با این تفاوت که در انتخابات 88 شور و هیجان مردم برای شرکت کردن فضا را داغ کرد و در انتخابات 90، شور و هیجان مردم برای شرکت نکردن می تواند فضا را داغ کند. فعالین جنبش سبز نباید به سادگی از این فرصت بگذرند. جنبش در شرایط حساسی به سر می برد. این جنبش در این زمان بیش از همیشه نیازمند گسترده شدن از فضای مجازی و تخصصی به خواستگاه واقعی آن یعنی جماعات چند نفره دوستان و اقوام و هم شاگردیان و همکاران و همسایگان دارد. برای این مهم، چه فرصتی بهتر از تحریم قاطع انتخابات پیش رو و تبیین و تبلیغ و تهییج عموم برای مشارکت در آن وجود دارد؟
2- تحریم انتخابات از یک ماه پیش از آن امکان پذیر نیست. و یا دست کم مثمر ثمر نیست. قشری از فعالین سیاسی و اعضای فعال شبکه های اجتماعی بسیار پیشتر از اینها انتخابات را تحریم کرده اند. اما این برای شکل گیری یک حرکت فعال و زنده کافی نیست. عموم مردم باید آگاه و توجیه شده و به این حرکت بپیوندند. فراموش نکنیم که طی ماههای پیش رو رسانه ها و به ویژه صدا و سیما بیکار نخواهند نشست. مقابله با حجم تبلیغات و فضاسازیهایی که در ماههای آینده پیش رو خواهیم داشت، نیازمند زمان کافی است. اگر امروز انتخابات را به صورت قاطعانه و فراگیر تحریم نکنیم باید بپذیریم که دیگر نخواهیم توانست.
3- هنوز هستند کسانی از معترضان و اصلاح طلبان (فردی و گروهی) که به وقوع معجزه ای در فضای سیاسی کشور و شرکت در انتخابات دلخوشند. شاید یکدست نبودن تصمیم و عدم اعلام قطعی تحریم انتخابات و استقبال مردم از آن این امید واهی را در آنها زنده نگاه داشته و هر از گاهی وسوسه شان می کند. وجود چنین مواضعی لطمه بزرگی به اتحاد و یکپارچگی جنبش سبز می زند. چیزی که خواست حکومت بوده و در راستای آن گام بر می دارد. تحریم قاطعانه و فراگیر انتخابات مطمئنا این گروه را همراه کرده و به اتحاد بیشتر جنبش فراگیر سبز کمک می کند.
4- شکل گیری حرکتی جمعی برای تحریم انتخابات فرصت مرور، اطلاع رسانی و یادآوری حوادث دوسال اخیر و حتی پیشتر از آن را برای عموم مردم فراهم می سازد. هنوز بسیاری از مردم از خیلی از جنبه های ظلمی که متحمل شده اند و حقوقی که از آنها و فرزندان و بستگان و هموطنانشان ضایع شده آگاهی کافی ندارند. بسیاری از عواقب فجایع سیاسی و اقتصادی حاکم بر امروز ایران که همگی بر پایه خودکامگی سردمداران رژیم حاکم تحمیل شده است، برای عوام روشن نیست. آنها حتی از بسیاری از اخبار فساد و اختلاس و دروغ و فریب مطلع نیستند. فضای جامعه جز در حریم اینترنت و شبکه های اجتماعی به طرز دردناکی ساکت و سرد و خاموش است. رژیم در حال القای این تفکر در بین عوام است که "سیاسی نیستیم و می خواهیم زندگیمان را بکنیم و همان یک انقلاب برای هفت پشتمان بس است". پراکندگی و سکوت، یخ شکل گرفته را روز به روز سردتر و محکم تر می سازد. هیچ چیز به مانند یک حرکت مردمی و فراگیر نمی تواند این یخ را آب کرده و گرمی و امید را به فضای جامعه بازگرداند. هموطنانمان نیازمند نگاه صمیمانه و خیرخواهانه کسانی هستند که در چشمانشان عشق را ببینند و از لبانشان حقیقت را بشنوند. آنها نیز این خواب را دوست ندارند و انتظار کسی را می کشند تا بیدارشان کند.
5- از دلایل عقلی و منطقی که بگذریم، دل داغ دیده مان بحث دیگری است. چه خبرهای دردناکی که طی این سال ها نشنیدیم. چه اشکهایی که برای دوستانمان و هموطنانمان و ایرانمان نریختیم. مرور این سالها که دستهایمان را بستند و مقابل دیدگانمان شکنجه کردند و کشتند و نابود کردند، چیزی نیست که از ذهنمان پاک شود. درد روزها و کابوس شبهایمان شده است آنچه با فرهنگ و تاریخ و اقتصاد کشورمان کردند. چگونه می توانیم همه را فراموش کنیم و رایی را به صندوق بیاندازیم که پیش از آنکه اصولگرا یا اصلاح طلب و یا حتی باطل باشد، رای به رژیم فاسد حاکم است. چه پاسخی برای خونهای ریخته شده خواهیم داشت. از اشک مادران داغدیده ندا و سهراب مگر می توان گذشت. دلمان در سلول های اوین در کنار احمد زیدآبادی و نسرین ستوده محبوس است و ذهنمان در خاطره عزیزانی که از دست دادیم. راهی جز این نداریم که مشتهایمان را برای کوبیدن بر سر صندوق های دروغین گره کنیم، همین امروز...
jonbesh.tahrim@yahoo.com http://tahrimentekhabat.blogspot.com http://www.facebook.com/tahrim.sabz
Friday, September 23, 2011
اقامت چند ماهه رحیم مشایی در آمریکا
اقامت چند ماهه رحیم مشایی در آمریکا
درخواست ویزای اقامتی 6 ماهه رحیم مشایی از آمریکا
مخالفت شدید رهبری و درخواست بازگشت رحیم مشایی به ایران
به گزارش رسیده از کارکنان
نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد
در امریکا درخواست اقامت رحیم مشایی قبل از سفر مشایی به امریکا
به وزارت خارجه امریکا ارائه شده و نامبرده بعنوان یکی از کارکنان نمایندگی ایران در امریکا درخواست اقامت موقت اتباع این نمایندگی را نموده است و اگر این امر تحقق یابد رحیم مشایی با رییس جمهور کودتا به ایران باز نخواهد گشت و در امریکا باقی میماند .حتی محل اقامت ایشان و خانواده هم در نیویورک تهیه شده و این امر که به دیروز به اطلاع کمیسیون امنیت ملی رسیده باعث موجی از اعتراض در ایران و مخصوصا بیت رهبری شده و آقای ولایتی با تماس مستقیم با رییس جمهور کودتا درخواست بازگشت سریع رحیم مشایی به ایران شده است. علت اصلی اقامت رحیم مشایی در امریکا ایجاد ارتباط با ایرانیان مقیم امریکا و سامان دهی به دفاتر ایرانیان مقیم در ان کشور و ایجاد رابطه فرهنگی و جذب و بازگرداندن نخبگان به ایران ذکر شده است.
رحیم مشایی گفت: تقاضای صدور
ویزا به سازمان ملل داده شده و آن ها باید این موضوع را پیگیر باشند و این
مساله به این بستگی دارد که آن ها در این راستا چه قدر موفق باشند.
وی
با اشاره به این که بیشترین ایرانیان مقیم خارج در آمریکا ساکن هستند، گفت
: بطور طبیعی رسیدگی به وضعیت و مشکلات آنان از وظایف دولت جمهوری اسلامی
ایران است و احیای ارزش های ملی و فرهنگی هموطنان در خارج نیز از نقطه نظر
تامین منافع و امنیت ملی ضروری و قابل توجیه است .
وي ادامه داد: با توجه به اينكه سال پيش سازمان ملل نوروز را به عنوان روز جهاني اعلام كرد طبعا ما به عنوان كشور اصلي كه نوروز جزء تاريخ كشورمان به حساب ميآيد، مسئول هستيم كه در جهت بزرگداشت اين روز در مقياس بينالمللي اقدام كنيم.چراكه قبلا نوروز را فقط در كشورمان جشن ميگرفتيم اما پس از آنكه بحث نوروز به عنوان ميراث جهاني مطرح شد، به كمك كشورهاي ديگر كه قبلا از نظر سياسي در حوزه ايران بودند و در حوزه ايران فرهنگي حضور دارند، اين جشنها توسعه پيدا كرد. كه همانند سالهاي گذشته اين جشن در سال آينده نيز برگزار ميشود و ما بر آن هستیم که نوروز سال 91 را در آمریکا جشن بگیریم
Saturday, September 17, 2011
دانلود کتاب گزارش یک آدم ربایی
دانلود کتاب گزارش یک آدم ربایی
Thursday, September 8, 2011
Tuesday, August 30, 2011
Tuesday, August 23, 2011
جنبش تحریم انتخابات اعلام موجودیت کرد
اعمال نطر ماست ما پیرو اندیشه آزادیخواهانه خود هستیم ما خودمان برای خودمان تصمیم میگیریم… بزودی اطلاعیه شماره 1 جنبش منتشر خواهد شد. این صفحه را با دوستان خود به اشتراک بگذارید نازنین بانوی ایرانی و مردان آزاد اندیش. ما را یاری کنید . صفحه را لایک کنیم و این صفحه را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.ما منتظر اطلاع رسانی شما هستیم جنبش تحریم انتخابات
وبگاه: http://tahrimentekhabat.blogspot.com
http://www.facebook.com/tahrim.sabz
Monday, August 22, 2011
امروز طرابلس فردا دمشق پس فردا تهران
کی نوبت تو میشه سید علی!
رفتن صدام را دیدم، رفتن مبارک را دیدم، رفتن قذافی را هم دارم می بینم... فردا پس فردا نوبت بشار اسد است و من از ته دل خوشحالم. خوشحالم که روزگارم روزگار فروپاشی دیکتاتورها بود. روزگار پایان دورغگویان قدرت طلب! روزهای تمام شدن استبداد مردانی که برای مردمانشان مردانگی نکردند. حالا فقط یک آرزو برای تکمیل خاطراتم دارم. کی نوبت تو میشه سید علی!
طرابلس سقوط کرد.ایستگاه بعدی دمشق.ایستگاه بعدی تهران
میر حسین موسوی: فراعنه معمولا زمانی صدای ملت را می شنوند که بسیار دیر شده است ... « این روزها خاورمیانه در آستانه ی حوادث بزرگی است که می تواند سرنوشت این منطقه و جهان و سرنوشت ملت های منطقه را تحت تاثیر خود قرار دهد. مسلما آنچه در حال وقوع است در راستای به هم زدن نظام ظالمانه ایست که سرنوشت ملت های بسیاری را درمنطقه در چنگال خود گرفته است و بدون هیچی شکی نقطه ی آغازین آنچه شاهد آن هستیم را باید در تظاهرات چند میلیونی ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد تهران جستجو کرد.
روزهایی که مردم با شعار “رای من کجاست؟” به خیابان ها آمدند و مسالمت جویانه، حقوق از دست رفته ی خود را پی گرفتند...متاسفانه منافع ِ پشت سر ِ ایدئولوژی ِ حاکم در کشور، اجازه نمی دهد واقعیت ها آنچنان که هستند، خود را نشان دهند...و شاید هم متوجه نیستند که ادامه ی سیاست غلبه به وسیله ی ایجاد خوف، نهایتا در نقطه ای به ضد خود تبدیل و آنگاه آمدن “روز خشم” و روزهای غضب ملی اجتناب ناپذیر می شود. فراعنه معمولا زمانی صدای ملت را می شنوند که بسیار دیر شده است.»
ما و سقوط دیکتاتور لیبی
«اصل»، اراده و عزم و همت «خویش» (ملت) است که میتواند «تغییر» را رقم زند.
اسفندماه 1389 در روزهایی که وضع حکومتهای غیردموکراتیک تونس و مصر مشخص شده بود و اعتراض مردم به دیکتاتوری قذافی اوج می گرفت، نگارنده در مکتوبی(1)، بر این نکته تاکید کرد که سبزها باید تحولات در لیبی را با دقت مضاعف مورد تأمل قرار دهند. مدعای آن مطلب این بود که لیبی بهدلایل متعدد و از جهات گوناگون وضعی مشابه ایران دارد؛ چه صاحبان قدرت و چه جامعهی لیبی واجد شباهتهای مهمی با حاکمیت و جامعهی ایران هستند. برخی از مهمترین مولفههایی که تا پیش از سقوط قذافی، و حتی هماینک، لیبی را به ایران شبیه میکرد و اهمیت پیگیری رویدادهای آن را توسط حامیان جنبش سبز، توضیح میداد، اجمالا عبارت بودند از :
1. لیبی همچون ایران از یک حاکمیت اقتدارگرا، سرکوبگر، و متکی به شخص که خودکامگی را در پوشش قانون پی گرفته، برخوردار بود.
2. دولت در هر دو کشور ویژگیها و شاخصههای «دولت رانتی» را بازتاب میدهند. بیش از 70درصد از درآمد دولت طرابلس متکی به فروش نفت و گاز است. این وابستگی گاه تا 90 درصد رسیده است.
3. هر دو حکومت، بر دین بهمثابهی ایدئولوزی تکیه زدهاند. نهادهای دینی مستقل از دولت در لیبی _که بیش از 97درصد مردم آن مسلمان هستند_ وجود ندارند و از امکان فعالیت آزاد و مستقل از حکومت برخوردار نیستند.
4.صاحبان قدرت در لیبی چون همسانان خود در جمهوری اسلامی بر یک رخداد بزرگ (کودتای بدون خونریزی در لیبی علیه نظام شاهنشاهی، و انقلاب علیه رژیم سلطنتی در ایران) و مطالبات و ابهت و جذابیتهای آن، تکیه میکردند و وضع کنونی خود را به آن رویداد ویژه پیوند میزدند.
5. حاکمان اقتدارگرا در هر دو کشور، مدعی ارائهی «راه سوم» میان غرب و شرق بوده و هستند و دولت خود را منحصربهفرد و الگویی جدید در جهان توصیف کرده و میکنند.
6. صدا و سیما در هر دو کشور، دراختیار قدرت خودکامه و غیردموکراتیک بوده و هست. تلویزیون و رادیویی جز رسانهی رسمی حکومت در لیبی وجود نداشت. اختیار پخش برنامههای ماهوارهای در دست وزارت تبلیغات و ارشاد این کشور بود.
7. از مطبوعات آزاد و مستقل و مخالف در لیبی _چون ایران_ خبری نبود.
8. لیبی بالاترین نرخ شهرنشینی را در کشورهای منطقه دارد؛ بیش از 86درصد شهروندان لیبی در شهرها زندگی میکنند. چنانکه در ایران نرخ شهرنشینی بهگونهای محسوس بالا رفته و به بیش از 75درصد رسیده است.
9. در هر دو کشور جمعیت جوان درصد قابل اعتنایی را بهخود اختصاص میدهند. بیش از دو سوم جمعیت شش و نیم میلیون نفری لیبی _همچون ایران_ زیر 35 سال سن دارند.
10. میزان مشارکت زنان در مناسبات اجتماعی لیبی به شکل محسوسی _همانند زنان ایران_ درحال افزایش است.
11. با وجود اتکای لیبی به درآمد نجومی بادآورده (رانت نفت و گاز)، بیکفایتی و فساد حاکمان در این کشور، نرخ تورمی حدود 10درصد ایجاد کرده و لشکری از بیکاران سامان داده که 30درصد نیروی کار این کشور را دربر میگیرد. وضعی که مشابه حال و روز نرخ تورم و نیز مشکلات نیروی کار جوان و متخصص ایران است.
12. نرخ باسوادی در لیبی به حدود 85 درصد میرسد؛ چنانکه در ایران نیز این نرخ حدود 90درصد گزارش میشود.
با این مشابهتهای غریب و قابل توجه لیبی (حکومت و جامعه مدنی آن) با ایران، تحولات لیبی برای ناظران و تحلیلگران و نیز حامیان و همراهان جنبش سبز مهمتر از وضع مصر و تونس مینمود و میشود. چرا که در لیبی نیز دولت اقتدارگرای رانتی و ایدئولوژیکی بر سر کار بود که بر سلاح و نفت و تزویر و ابزار تبلیغات تکیه داشت، و در برابر مطالبات دموکراتیک شهروندان، خودکامگی پیشه میکند و به سرکوب بیرحمانه و غیرانسانی رو آورد. ضمن اینکه با سودجستن از درآمدهای نفتی، لایههایی از شهروندان را بهعنوان حامیان اجتماعی خود، بسیج میکرد و با رویکردی پوپولیستی، میکوشید اقتدار نامشروع خود را تداوم بخشد.
اگر معمر قذافی، رهبر خودکامهی لیبی معترضان و مخالفان خود را «حشرات مزاحم و موش» میخواند و از طرفدارانش میخواست به خيابانها بريزند و «تکليف مزاحمان را روشن کنند»، خودکامگان ایران نیز مخالفان و معترضان را «میکروب» و «خس و خاشاک» توصیف میکنند و مزدوران خویش را برای قلعوقمع شهروندان خویش به خیابانها فرامیخوانند. حاکمان تزویرگر و ماکیاولیستهای هر دو کشور، با در پیش گرفتن شارلاتانیسم سیاسی، حامیان و مردوران خویش را «مردم» میدانند و ادعا میکنند که در برخورد با مخالفان و معترضان هم «خونی از دماغی نریخته است». و باز در کنشی مشابه، تشنگان قدرت در لیبی و ایران، ایالات متحده را بهانهای برای سرکوب قرار دادهاند، مخالفان و معترضان را «وابسته به واشنگتن و دشمن» میخوانند، و مدعی میشوند که در صورت تغییر وضع، آمریکا بیشترین نفع را خواهد برد.
تغییر در لیبی و ایران
در برابر همهی تهدیدها و سرکوبهای بیرحمانه و غیرانسانی دشمنان دموکراسی در لیبی، شهروندان این کشور با جانبازی و شجاعت و سماجت، پیگیر راه سخت و دشوار آزادی شدند؛ «شب قدر» ایشان دیشب فرا رسید و بامداد امروز (دوشنبه) دموکراسیطلبان لیبی تغییر نظام سیاسی را در این کشور به جشن نشستند.
اینکه گردان حفاظت از قذافی تسلیم مخالفان شد؛ نیروهای محافظ سیف الاسلام با انقلابیون همکاری کردند؛ و دیگر موارد مشابه، همگی نشان از «خانه عنکبوت»ی دارد که دیکتاتورها حول خویش میتنند. غافل از اینکه در اوج بحران اقتدار، این خیل همراهان فریفته شده با پول نفت یا به تلقین «آگاهی دروغین» میدان را برای «ادامه زندگی» ترک میکنند و پی زندگی و امنیت شخصی خویش میروند. چنین مشاهداتی در برخی مقاطع تاریخی در همین چند سال مکرر در ایران شنیده شد؛ ازجمله –حتی- در حوادث کوی دانشگاه تهران (سال 1378) خبرهای موثقی میرسید که چگونه برخی از نزدیکان جریان اقتدارگرا، با ترس از تغییر سامان و نظم مستقر، سریع «چهره» عوض کردهاند و در پی اختفا برآمدهاند…
سقوط دیکتاتوری لیبی البته شوق آفرین است؛ اینکه در ادامهی پایان یافتن عمر نظامهای اقتدارگرا، رژیمی دیگر فرومیریزد و خودکامهای دیگر، میدان را به مردم وامیگذارد، شادیبخش است؛ اما چه کسی میتواند در تاثیر «اراده» و «خواست» و «پیگیری» و «ایثار» و «صبر» و «استقامت» مردم آزادیخواه لیبی در این روند چند ماهه، تردید کند؟ حتی آنهایی که پای دخالت نظامی غرب (ناتو) را به میان میکشند، فراموش نمیکنند که تنها پس از ایستادگی و مبارزهی جانانهی دموکراسیخواهان لیبی با رژیم قذافی، و تحمل رنجها و مصائب فراوان بود که جامعه جهانی، همراه مطالبات انسانی و دموکراتیک معترضان شد. به دیگر سخن، «اصل» اراده و عزم و همت «خویش» (ملت) است که میتواند «تغییر» را رقم زند؛ «ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.»
هرچند وضع لیبی واجد تفاوتهای نه چندان اندکی با ایران نیز هست (ازجمله اینکه مخالفان قذافی اسلحه بهدست گرفتند و مواجههای خشونتبار در برابر سرکوب خونین حاکمیت در پپش گرفتند؛ و افق مطالبات و راهبرد همهی معترضان و مخالفان، از ابتدا شفاف و مشابه بود: سقوط قذافی و تغییر تمامیت حاکمیت سیاسی؛ و نیز دخالت نظامی و مستقیم غرب در پیشبرد فرآیند تغییر در لیبی) اما آنچه بس امیدبخش و انرژیزا و شوقآفرین است همین اهمیت صبر، استقامت، تداوم و پیگیری راهبرد، امیدواری، شجاعت و ایثار، و حرکت همدل و مشترک بی ترس و یأس، و فرجام شیرین و گریزناپذیر این همه است.
با رخداد جدید (سقوط قذافی)، وضع رژیم خودکامهی اسد نیز بیش از پیش متزلزل مینماید. اینچنین، در نظام بینالملل، تمامیتخواهان وطنی منزویتر و انگشتنماتر خواهند شد.
تنهایی بیش از پیش حاکمیت اقتدارگرای ایران در جهان، بیکفایتیها و سوءمدیریت صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی، و بحرانها و تنگناهای روبهتزاید اقتصادی-معیشتی، در کنار پیگیری صبورانه، خردمندانه و استوار مطالبات انسانی و دموکراتیک جنبش سبز میتواند منجر به «تغییر»ی شود که به پایاش خون «ندا»ها و «سهراب»ها ریخته و هزینههای انسانی نه چندان اندکی در 26 ماه گذشته، پرداخت شده و همچنان میشود.
کاش تمامیتخواهان و خودکامگان وطنی از حوادث لیبی عبرت گیرند، و بجای اصرار ضدملی بر بقاء نامشروع خویش و سماجت بر تداوم اقتدار غیردموکراتیک خود، لوازم «گذار به دموکراسی» با حداقل آسیب به منابع مادی و انسانی ایرانزمین را پاس دارند؛ و کنش خردمندانه و مبتنی بر منافع ملی را جایگزین رفتارهای خودکامانه و مصالح شخصی و باندی کنند.
Tuesday, August 16, 2011
پنج فیلمی از مبارزه موفق مردم با گشت ارشاد که رژیم را به لرزه انداخت
پنج فیلمی از مبارزه موفق مردم با گشت ارشاد که رژیم را به لرزه انداخت
مقدمه: بدون شک مقابله مردم عادی و با دست خالی با نیروهای نظامی و انتظامی و قضایی هر حکومتی کاری پرهزینه و پرخطر است و در کمتر جایی از دنیا در شرایط عادی چنین اتفاقی میافتد. اما نفرت مردم ایران از رژیم جمهوری اسلامی و زورگوییاش به زنان آنقدر زیاد بوده که در تاریخ ۵ ساله گشتهای ارشاد بارها و بارها چنین اتفاقی افتاده و مردم به کمک قربانیهای گشت ارشاد رفتند و با صحبت٬ گفتگو و حتی درگیریهای فیزیکی به کمک دختران شجاعی رفتهاند که زیر بار زورگویی ماموران مجهز و مسلح نرفتهاتد. به دلایل گوناگون بیشتر این رویدادها ثبت نمیشود٬ اما خوشبختانه کثرت این رویدادها آنچنان زیاد بوده که علیرغم خطرات آن٬ تعدادی از آنها توسط مردم فیلمبرداری شده و روی نت نیز گذاشته شده است. ۵ فیلمی که با توضیحات کوتاهی در ادامه خواهید دید٬ تصویرگر بخشی از مبارزه مردم علیه گشت ارشاد است٬ مبارزهای که امروز دو جناح حاکم را بر سر ادامه دادن یا ندادن گشت ارشاد به جان هم انداخته است.
۱۳۹۰- (تبربز)- جمع شدن مردم و شعار علیه گشت ارشاد (فیلم)
۱۳۸۹- (رشت)- هو شدن گشت ارشاد توسط مردم و فرار ماموران ( فیلم )
۱۳۸۹- مقاومتی دخترانی شجاع در برابر گشت ارشاد و جمع شدن مردم ( فیلم )
۱۳۸۷- مقاومت دختر گرفتار دربرابر گشت ارشاد و جمع شدن و بوق زدن مردم و در نهایت رهایی دختر ( فیلم )
امضایی برای آزادی
امضایی برای آزادی
شش ماه از حصر غير قانوني ميرحسين، كروبي و همسرانشون گذشت، لطفا اين نامه درخواست آزادي اين عزيزان رو امضاء كنيد.
۲- سفیران کشورها در سازمان ملل
۳- کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل
۴- گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران
۵- وزرای امور خارجه کشورهای مختلف
۶- هیات روابط پارلمان اروپا با ایران
۷- کشورهای عضو شورای امنیت
۸- مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا
۹- سازمان کشورهای اسلامی
۱۰- کمیته حمایت از ناپدید شدگان قهری سازمان ملل متحد
۱۱- اتحادیه بین المجالس
۱٫ فرشید آذرنیوش ۲٫ محمد ارسی ۳٫ آرنوش آزرحیمی ۴٫ پریسا احمدیان ۵٫ حمید احمدزاده ۶٫ ماکان اخوان ۷٫ صادق اسکندری ۸٫ ازیتا اسکندریون ۹٫ کوهزاد اسماعیلی ۱۰٫ مرتضی اصلاحچی ۱۱٫ میر اعتدال ۱۲٫ امیر حسین اعتمادی ۱۳٫ داوود افتخار ۱۴٫ بیژن افتخاری ۱۵٫ علی افشاری ۱۶٫ اصغر اکبری ۱۷٫ علی اکرمی ۱۸٫ بهرام امامی ۱۹٫ نصیر امامی ۲۰٫ مهسا امرابادی ۲۱٫ کامران امیری ۲۲٫ مهوش امیری ۲۳٫ بابک امیر خسروی ۲۴٫ سعیده امین ۲۵٫ مهدی امینی ۲۶٫ آسیه امینی ۲۷٫ وهاب انصاری ۲۸٫ مریم اهری ۲۹٫ نیکروز اولاد اعظمی ۳۰٫ سولماز ایکدر ۳۱٫ مسعود آذری ۳۲٫ آینده آزاد ۳۳٫ ویکتوریا آزاد ۳۴٫ داریوش آشوری ۳۵٫ عبدالعلی بازرگان ۳۶٫ پروین بختیار نژاد ۳۷٫ نگین بانک ۳۸٫ فاریا بارلاس ۳۹٫ احسان بداغی ۴۰٫ مهران براتی ۴۱٫ بهداد بردبار ۴۲٫ رضا بدیعی ۴۳٫ محمد برقعی ۴۴٫ مهرزاد بروجردی ۴۵٫ رضا برومند ۴۶٫ داوود بشیری ۴۷٫ ژیلا بنی یعقوب ۴۸٫ تارا بنیاد ۴۹٫ شهلا بهاردوست ۵۰٫ رضا بهزادیان نژاد ۵۱٫ بهروز بیات ۵۲٫ عباس بیدار ۵۳٫ سروش پارسا ۵۴٫ سهیل پرهیزی ۵۵٫ محمد پور حسن ۵۶٫ احمد پورمندی ۵۷٫ علی پورنقوی ۵۸٫ عسل پیرزاده ۵۹٫ بیژن پیرزاده ۶۰٫ عارفه السادات تاجزاده ۶۱٫ پریوش تهرانی ۶۲٫ شهرام تهرانی ۶۳٫ خامد تهرانی ۶۴٫ نیره توحیدی ۶۵٫ کیانوش توکلی ۶۶٫ حسن جعفری ۶۷٫ مهری جعفری ۶۸٫ محمد حسین جعفری ۶۹٫ رضا جعفریان ۷۰٫ احمد جلالی فرهانی ۷۱٫ اردشیر جم ۷۲٫ رامین جهانبگلو ۷۳٫ پویا جهاندار ۷۴٫ فرزاد جواهری ۷۵٫ نسیم چالاکی ۷۶٫ رضا چرندابی ۷۷٫ ستاره حسن پور ۷۸٫ پرویز حسن نیا ۷۹٫ آرش حسینی پژوه ۸۰٫ بیژن حکمت ۸۱٫ بهرام خباز ۸۲٫ فریبا خاکباز ۸۳٫ مهدی خانبابا تهرانی ۸۴٫ اسماعیل ختائی ۸۵٫ اصغر خرسند ۸۶٫ حسین خسرو نژاد ۸۷٫ آریا خسروی ۸۸٫ سالار خسروی ۸۹٫ خسرو خسروی ۹۰٫ مصطفی خسروی ۹۱٫ بهروز خلیق ۹۲٫ مهراوه خوارزمی ۹۳٫ رضا خوشنود ۹۴٫ مرتضی داور ۹۵٫ فریبا داوودی مهاجر ۹۶٫ حمید دباشی ۹۷٫ جواد دردکشان ۹۸٫ شیرین دقیقان ۹۹٫ اکبر دوستدار ۱۰۰٫ حسن راهی ۱۰۱٫ سعیده راوندی ۱۰۲٫ بیژن رحمانیان ۱۰۳٫ سهراب رزاقی ۱۰۴٫ یوسف رشوندی ۱۰۵٫ امیر رشیدی ۱۰۶٫ مینا رضایی ۱۰۷٫ آزیتا رضوان ۱۰۸٫ پدرام رفعتی ۱۰۹٫ شهرام رفیع زاده ۱۱۰٫ بهرام رفیعی ۱۱۱٫ رضا رفیعی ۱۱۲٫ مریم روزبهانی ۱۱۳٫ داوود روشنی ۱۱۴٫ امین ریاحی ۱۱۵٫ اسماعیل زرگریان ۱۱۶٫ عباس زرین پور ۱۱۷٫ هرمز زمانی ۱۱۸٫ حمید زنگنه ۱۱۹٫ حسن زهتاب ۱۲۰٫ ارسلان زیاری ۱۲۱٫ علی زیاری ۱۲۲٫ حمید سالک ۱۲۳٫ حسین سبحان اللهی ۱۲۴٫ آرش سبحانی ۱۲۵٫ تارا سپهری فر ۱۲۶٫ علی ستاری ۱۲۷٫ حسن سربخشیان ۱۲۸٫ مسعود سفیری ۱۲۹٫ سیامک سلطانی ۱۳۰٫ صدرا سمنانی رهبر ۱۳۱٫ محمد سهیمی ۱۳۲٫ ژیلا سیاسی ۱۳۳٫ سلمان سیما ۱۳۴٫ علی شاکری ۱۳۵٫ احمد شاکری ۱۳۶٫ کریم شاه بیاتی ۱۳۷٫ صادق شجاعی ۱۳۸٫ منصوره شجاعی ۱۳۹٫ سولماز شریف ۱۴۰٫ سهیلا شفقی ۱۴۱٫ روحی شفیعی ۱۴۲٫ عباس شیرازی ۱۴۳٫ حمید شیرازی ۱۴۴٫ نگار شوور ۱۴۵٫ علی صادقپور ۱۴۶٫ کاویان صادق زاده میلانی ۱۴۷٫ محمد صادقی ۱۴۸٫ محبوبه صالحی ۱۴۹٫ امیر صحتی ۱۵۰٫ بالی صداقت ۱۵۱٫ رضا صدیق ۱۵۲٫ سیاوش صفوی ۱۵۳٫ بهروز صمد بیگی ۱۵۴٫ علی صمدی پور ۱۵۵٫ رضا طالبی ۱۵۶٫ سیدعلی طباطبائی ۱۵۷٫ مرجان طباطبایی ۱۵۸٫ عذرا طبری ۱۵۹٫ امیر طبری ۱۶۰٫ اسفندیار طبری ۱۶۱٫ ضیا عابدی پور ۱۶۲٫ شهره عاصمی ۱۶۳٫ شیرین عبادی ۱۶۴٫ بابک عباس زادگان ۱۶۵٫ بهرام عباسی ۱۶۶٫ عسل عباسیان ۱۶۷٫ علی عبدی ۱۶۸٫ مزدک عبدی پور ۱۶۹٫ ساجده عرب سرخی ۱۷۰٫ فرزانه عظیمی ۱۷۱٫ سید امیر عظیمی ۱۷۲٫ کاظم علمداری ۱۷۳٫ رویا علمداری ۱۷۴٫ فرهمند علیپور ۱۷۵٫ رضا علیجانی ۱۷۶٫ ارشاد علیجانی ۱۷۷٫ مسیح علینژاد ۱۷۸٫ مناف عماری ۱۷۹٫ حمید عماری ۱۸۰٫ پویا غلامرضایی ۱۸۱٫ شیرین فامیلی ۱۸۲٫ مهدی فتاپور ۱۸۳٫ مسعود فتحی ۱۸۴٫ شهرام فداکار ۱۸۵٫ فرهاد فرجاد ۱۸۶٫ علی فرهانی ۱۸۷٫ کیوان فروزان ۱۸۸٫ علی فروزنده ۱۸۹٫ فاطمه فنائیان ۱۹۰٫ خسرو فهیمی ۱۹۱٫ امیر قاسمی ۱۹۲٫ سعید قاسمی نژاد ۱۹۳٫ فرشته قاضی ۱۹۴٫ سید رضا قاضی نوری نائینی ۱۹۵٫ یدی قربانی ۱۹۶٫ مسعود قریشی ۱۹۷٫ کاوه قریشی ۱۹۸٫ پویا قلیپور ۱۹۹٫ مهدی قلیزاده اقدم ۲۰۰٫ رحیم قیومی پیام قیومی ۲۰۱٫ صادق کار ۲۰۲٫ مرتضی کاظمیان ۲۰۳٫ محسن کدیور ۲۰۴٫ محمود کرد ۲۰۵٫ عزیز کرملو ۲۰۶٫ سامان کریمی ۲۰۷٫ بهزاد کریمی ۲۰۸٫ رضا کریمی ۲۰۹٫ واهیک کشیش زاده ۲۱۰٫ حسن کلانتری ۲۱۱٫ دنیا کلاهی ۲۱۲٫ مارکو کوراتولو ۲۱۳٫ فتانه کیان ارثی ۲۱۴٫ جلال کیانی ۲۱۵٫ علیرضا کیانی ۲۱۶٫ کتایون گلرخ ۲۱۷٫ امیرحسین گنج بخش ۲۱۸٫ کامیار گیاهچی بهرنگ ۲۱۹٫ مزدک لیماکشی ۲۲۰٫ حمید مافی ۲۲۱٫ سینا مالکی ۲۲۲٫ عفت ماهباز ۲۲۳٫ رضا مبین ۲۲۴٫ نوید محبی ۲۲۵٫ رحیم محمدی ۲۲۶٫ ملیحه محمدی ۲۲۷٫ شکوه محمدزاده ۲۲۸٫ پویان محمودیان ۲۲۹٫ مرتضی محیط ۲۳۰٫ پرویز مختاری ۲۳۱٫ محمد علی مختاری ۲۳۲٫ محمد مختاری ۲۳۳٫ منوچهر مختاری ۲۳۴٫ حنیف مزروعی ۲۳۵٫ علی مزروعی ۲۳۶٫ نریمان مصطفوی ۲۳۷٫ خدیجه مقدم ۲۳۸٫ پیمان ملاذ ۲۳۹٫ فهیمه ملتی ۲۴۰٫ علی ملک زاده ۲۴۱٫ مینوش ملک زاده ۲۴۲٫ مرتضی ملک محمدی ۲۴۳٫ عمار ملکی ۲۴۴٫ مهدی ممکن ۲۴۵٫ ابراهیم مهتری ۲۴۶٫ اکبر مهدی ۲۴۷٫ بهزاد مهرانی ۲۴۸٫ سید علی اکبر موسوی خوئینی ۲۴۹٫ مریم مولوی ۲۵۰٫ رضا میر ۲۵۱٫ مهران میر فخرایی ۲۵۲٫ روزبه میر ابراهیمی ۲۵۳٫ سراج الدین میردامادی ۲۵۴٫ محمود میرزاوند ۲۵۵٫ پویا میرزایی ۲۵۶٫ حجت نارنجی ۲۵۷٫ صادق ناهومی ۲۵۸٫ حسن نایب هاشم ۲۵۹٫ مریم نایب یزدی ۲۶۰٫ احمد نجاتی ۲۶۱٫ کاظم نجفی ۲۶۲٫ آرش نراقی ۲۶۳٫ راضیه (پوی) نشاط ۲۶۴٫ مزدک نصیری ۲۶۵٫ شیوا نظراهاری ۲۶۶٫ علی نظری ۲۶۷٫ کاوه نوائیان ۲۶۸٫ داوود نوائیان ۲۶۹٫ شیوا نوجو ۲۷۰٫ شاهین نوربخش ۲۷۱٫ منوچهر نوروزیان ۲۷۲٫ مانا نیستانی ۲۷۳٫ مجید نیکنام ۲۷۴٫ مرسده هاشمی ۲۷۵٫ علی هنری ۲۷۶٫ سید مجتبی واحدی ۲۷۷٫ علی واحدی ۲۷۸٫ لعبت والا ۲۷۹٫ داریوش وثوقی ۲۸۰٫ محمد رضا یزدان پناه ۲۸۱٫ یاسر یوسف زاده ۲۸۲٫ حسن یوسفی اشکوری ۲۸۳٫ حسین یحیایی
Subscribe to:
Posts (Atom)







